کمک به ساختمان و هزینه های جاری حسینیه اصفهانیها در کربلا تحت اشراف آیت الله شیخ علی صافی اصفهانی         شماره کارت بانک ملی : 4470-7329-9973-6037

چگونگی تأسیس موکب دارالصادق(ع) در کربلا 

درگفتگو با آیت الله صافی

به گزارش واحد پژوهش درالصادق


دارالصادق اصفهان برای اولین بار به منظور خدمت رسانی به زوار اربعین حضرت سیدالشهداء (ع)، موکبی بزرگ و با عظمت و با تجهیزات کامل در کربلا تأسیس کرد بطوریکه شهردار اصفهان گفته بود که از جهت کیفیت مانند این موکب در کل ایران وجود ندارد این در حالی است که این موکب، با نیروهای بی تجربه و فاقد امکانات مالی اما با بهترین نظم و سرویس دهی برپا شد.
و این خود نشانی آشکار از عنایات ویژه ی حضرت سیدالشهداء (ع) را حکایت می کند که شامل حال این موکب شده است.


چه شد که تصمیم به تأسیس موکب گرفته شد


ابتدا در اینجا به نحوه ی تصمیم گیری آیت الله صافی برای تأسیس موکب دارالصادق(ع) و امداهای غیبی در این تصمیم گیریها اشاره می کنیم تا برسیم به اصل ماجرا.


از آیت الله صافی پرسیدیم چه شد که شما تصمیم گرفتید برای کمک رسانی به زوار اربعین در کربلا موکب تأسیس کنید؟


ایشان فرمودند: جریان به این صورت بود که اواخر ماه ذیحجه الحرام 1437 ق یک شب با جمعی از دوستان در دفتر نشسته بودیم. صحبت از کربلا و زیارت اربعین اباعبدالله الحسین(ع) و پیاده رفتن ها به کربلا و فضائل آن بود.
بنده زاده آقای آشیخ مصطفی هم با دوستان خودش در حسینیه ی دارالصادق نشسته بودند.
ناگهان دیدم آقای شیخ مصطفی وارد جلسه ی ما شد و مستقیماً نزد من آمد و در گوش من گفت:
بابا می خواهید امسال برای اربعین یک موکب در کربلا بزنیم؟
گفتم این کار برای من افتخار است، اما امکانات می خواهد که ما نداریم، پول نداریم.
گفت خیلی خرج ندارد.
گفتم من فعلاً فقط 5 میلیون تومان دارم، آیا با این پول می توانیم موکب بزنیم؟!
گفت این کار 15 میلیون تومان پول لازم دارد.
گفتم: هرگز، بیش از این حرفهاست.
گفت دوست من آقای فقیه ایمانی اینجاست او سال هاست که اربعین در کربلا مراسم دارد و امسال هم می خواهد موکب بزند، از همه ی مخارج و جزئیات باخبر است الان او را می آورم تا برای شما در این مورد توضیح بدهد.
رفت آقای فقیه ایمانی را از حسینیه آورد نزد بنده و ایشان شروع کرد به توضیح دادن و کلیه ی هزینه های مورد نیاز موکب را بر روی کاغذ نوشت که سرجمع آن پانزده میلیون تومان شد.
گفتم: اولاً بعید است با این هزینه ی کم بتوانیم موکب بزنیم.
و ثانیاً: همین 15 میلیون تومان را هم ندارم، بنده فعلاً فقط 5 میلیون تومان دارم.
ناگهان سید بزرگواری از دوستان آشیخ مصطفی از راه رسید و به بنده گفت: آقا، شما غصه ی پولش را نخورید خودشان می رسانند.
گفتم حالا من باید فکرش را بکنم فردا به شما خبرش را می دهم.
جلسه ی ما تمام شد رفتم اندرونی شام خوردم و خوابیدم، تصمیم داشتم، فردا با دو نفر از دوستان در این موضوع مشورت کنم.

 

امدادهای غیبی در تصمیم گیری برای موکب


آن شب در عالم رؤیا دیدم یک سید بزرگواری که لباس روحانی پوشیده بود اما بدون عبا و یک شال سبز به کمر بسته بود، با دست به من اشاره می کرد و می گفت: بلند شو بیا کربلا، فاصله ما خیلی از هم دور بود، شاید کیلومترها فاصله داشتیم اما صدای هم را چنان می شنیدیم انگار کنار هم بودیم. اما او در صحن امام حسین(ع) بود و میان جمعیت ایستاده بود و مرا صدا می زد، بمن می گفت بلند شو بیا کربلا چرا نمی آیی؟
به او عرض کردم آخه پول ندارم، پولم نمی رسد، گفت تو پاشو بیا ما کمک می کنیم درست می شود، که ناگهان زنگ ساعت من به صدا درآمد و بیدار شدم، دیدم. سه ربع ساعت به اذان صبح مانده.
رفتم توی فکر، فهمیدم که این یک ندای غیبی بود که به وسیله ی این رؤیای صادقه به من بشارت داده شد.
خیلی عجیب بود برای من، آن سید بزرگوار در بیداری به من گفت غصه اش را نخور خودشان هزینه اش را می رسانند.
و این سید بزرگوار هم در خواب از میان صحن امام حسین(ع) به من گفت بیا کربلا ما کمک می کنیم درست می شود.


با این خواب و آن بیداری یک اطمینان خاطری پیدا کردم که این اقدام برای بنده یک فرصت معنوی استثنایی است و مسلم حضرت سیدالشهداء(ع) خودشان روی این کار نظر دارند.
در هر صورت رفتم وضو گرفتم اما با یک انقلاب درونی غیر قابل وصف آمدم ابتدا یک سجده شکر بجا آوردم. از خداوند توفیق رسیدن به این سعادت را خواستم و به حضرت سیدالشهدا(ع) عرض کردم:
آقا من الان تصمیم گرفتم که ایام اربعین بیایم کربلا و به زوار شما خدمت کنم اما من هیچم و با جیب خالی و بی تجربگی می خواهم راه بیافتم خودم را به شما می سپارم، خودتان یاریم کنید.
علی کل حال، صبح بدون اینکه با کسی مشورت کنم آمدم به آشیخ مصطفی گفتم من برای موکب تصمیم خودم را گرفتم، بروید مقدمات کار را فراهم کنید شما باید اول صفر در کربلا باشید و این در حالی بود که یکماه بیشتر به اول صفر باقی نمانده بود.
یعنی کاری بسیار بزرگ آن هم برای اولین بار و در زمانی بسیار کم و اضطراری و بدون امکانات مالی و نیروهای با تجربه.
آنگاه به سه چهار نفر از دوستان تلفن زدم و قضیه را برای آنها گفتم اما اصلاً از آن جلسه و از آن رؤیا چیزی بکسی نگفتم، و این اولین بار است که آن رؤیا را بیان می کنم.
و الحمدلله دوستان ما با شنیدن این خبر همگی خوشحال شدند و از این تصمیم استقبال کردند.


خلاصه، گفتم بروید یک لیستی از وسائلی که مورد نیاز موکب است تهیه کنید و آنها را خریداری کنید آنها هم رفتند دنبال خرید وسایل مورد نیاز موکب که اکثراً با قرض و چک های مدت دار بود.
کم کم این خبر همه جا منتشر شد که امسال موکب دارالصادق در کربلا به زائران حضرت سیدالشهداء(ع) خدمت رسانی می کند.
در یک ظهر جمعه ای در مسجد صاحب بن عباد که جمعیت زیادی از اطراف شهر برای نماز جماعت می آیند برای مردم در این موضوع صحبت کردم، و مردم هم خیلی تشویق و ترغیب شدند.
الحمدلله امام حسین (ع) آنقدر به ما عنایت داشتند که به سرعت تمام وسایل و آذوقه ها فراهم شد که مقداری از آنها هدایا و نذورات مردم بود و بسیاری را هم به صورت چک خریداری کردیم و همه را برای بیستم محرم آماده و در حسینیه ی دارالصادق انبار کردیم که بعداً توسط 4 تریلی (کانتینر) 12 متری و 3 کامیون 10 تنی و یک جرثقیل به محل موکب دارالصادق در کربلا اعزام شدند.


پرسیدیم چطور این همه وسایل و این همه نیروهای کاری با اخلاص فراهم شد؟

فرمودند: اما چگونگی فراهم شدن این مقدمات و این وسایل و اجناس و کیفیت جمع شدن تعداد زیادی از نیروهای کاری و با اخلاص و عاشق کربلا و برپا کردن موکب و اداره و کنترل آن با آن حجم بسیار سنگین از کار و از جمعیت خسته و مانده ی زائران بی مسکن و مأوی، خود داستان ها و ماجراهای حیرت آوری دارد از معجزات و کرامات از ناحیه ی مقدسه ی حضرت سیدالشهداء(ع) که اگر صاحب قلمی بتواند به قلم بیاورد، آیات بیناتی است از عظمت و معنویت این حرکت مقدس و موکب هایی که مخصوصاً در ایام اربعین برای زوار امام حسین (ع) برپا می شود که نظر لطف و عنایت ویژه حضرت اباعبدالله الحسین(ع) بر این مواکب و زوار اربعین را به روشنی دلالت دارد.
و خطاب به شهدای کربلا فرمودند: ای خوشا به حال آن عزیزانی که هستی خود را فدای یک نگاه آن حضرت کردند و جان ناقابل خود را قربانی یک آه جانکاه آن جان جانان نمودند و باز نیاسودند و هزاران جان دیگر می خواستند تا در طبق اخلاص تسلیم سالار شهیدان کنند.
هنیئا لکم ایها الشهداء طِبْتُمْ‏ وَ طَابَتِ‏ الْأَرْضُ‏ الَّتِي فِيهَا دُفِنْتُم.


آنگاه فرمودند: ای پاکبازان و ای نفوس زیبا و آسمانی، ما که تراب مقدم شما هم نیستیم و این عوام دلباخته ی به آن گنبد و بارگاه، چه عزتی نزد حسین بن علی(ع) دارند چه رسد به شما که به فتح الفتوح فنا رسیدید و باز هم نیاسودید.
در هر حال کاروان تدارکاتی دارالصادق(ع) برای خدمت رسانی به زوار اربعین حضرت سیدالشهداء(ع) اواخر ماه محرم آماده سفر شد و همه ی این وسایل و اجناس چند روز در حسینیه دارالصادق(ع) در معرض تماشای عموم گذاشته شد.
و بالاخره برای بدرقه کردن این کاروان جلسه ای بسیار مهم با حضور شهردار محترم اصفهان آقای دکتر جمالی نژاد و شورای شهر و بازاریان بنام و تعدادی از هیئات مذهبی اصفهان در محل دارالصادق(ع) تشکیل شد.
در این مجلس ابتدا آیت الله صافی طی سخنانی به فضیلت نوکری برای حضرت سیدالشهداء(ع) و حتی خدمت رسانی به زوار سید الشهداء(ع) پرداختند و در پایان معظم له آقای حاج علیرضا ابن النصیر را که مردی مدیر، مدبر، متدین و شایسته بود بعنوان مدیر اجرایی این کاروان بزرگ انتخاب و به حاضرین معرفی نمودند.


سپس مداح اهل بیت (ع) آقای حاج حسن مهرپرور دقایقی به مداحی و ذکر مصیبت پرداختند.
و آنگاه آقای دکتر جمالی نژاد شهردار محترم اصفهان ضمن سخنانی اظهار داشت چنین کاروانی با این وسعت و با این کیفیت عالی در کل ایران بی نظیر است.
و در پایان شهردار اصفهان از تلاش های همه ی کسانی که در فراهم شدن این کاروان عظیم سهیم بوده اند مخصوصاً از آیت الله صافی صمیمانه تشکر و قدردانی کرد و به همه ی خدمتگذاران در موکب های اربعین دعا کرد.
به این ترتیب این کاروان با بدرقه ی رسمی آیت الله صافی و شهردار محترم و شورای شهر اصفهان و بعضی از هیئات و موجهین و معتمدین بازار و اصناف مختلف مردم آماده ی حرکت شد و از ساعت 10 شب تا اذان صبح تمام وسایلی که در دارالصادق آماده شده بود توسط 2 تریلی (کانتینر) و 2 کامیون 10 تنی و 1 جرثقیل بارگیری شد و به سوی کربلای معلی رهسپار شدند، جایی که محبتش در قلب هر مؤمنی تکویناً نهاده شده است.
آنجا پیرمرد مؤمنی را دیدیم که برای بدرقه ی این کاروان آمده بود، به هنگام حرکت کاروان با اشک و آه دعایشان می کرد و این شعر را می خواند:


آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست
هر کجا هست خدایا به سلامت دارش


آری، همین دعاها بود که این موکب، با عظمت و آبرومندی تمام برپا شد و به سلامت به وطن بازگشت و الحمدلله رب العالمین.
حال در اینجا از باب نمونه به چند مورد تجهیزاتی که خریداری شد و توسط این کاروان به کربلا فرستاده شد اشاره می شود:


1- تعداد دو دستگاه کانتینر 12 متری که از تهران خریداری شد و از همان تهران به کربلا اعزام شد.
2- تعداد 2 دستگاه کانکس مردانه و زنانه (حمام، دستشویی، تانکر) .
3- تعداد 3 تانک آب 3 هزار لیتری.
4- تعداد 600 تخته پتو .
5- تمامی وسایل آشپرخانه و آبدارخانه با ظرفیت 2 هزار نفر.
6- تعداد 2 دستگاه روشویی با ظرفیت هر کدام 6 نفر جهت وضو و شستشو.
7- دو دستگاه فریزر .
8- ظروف یبکبار مصرف 40000 عدد
9- ظروف غذا خوری آلومینیوم و قاشق استیل 1000 عدد .
10- میز فلزی 20 عدد .
11- موتور پمپ 3 دستگاه
12- صندلی 40 عدد و پیش خوان 20 عدد
13- 300 عدد پالت اعلای پلاستیکی که برای جلوگیری از سرایت آب و نم به فرش ها تهیه شده است.
14- تعداد 50 تخته فرش
15- ...... تن برنج و 30 تن حبوبات
16- 50 حلب روغن
17- 50 حلب پنیر
18- 3 دستگاه خیمه با اسکلت فلزی و چادر ضد آب هر کدام به مساحت تقریبی 100متر مربع و هم چنین 5 دستگاه چادر 6 نفره
19- قوطی آهن سنگین 8 در 4 ، 95 شاخه
20- قوطی آهن 2 در 2، 125 شاخه
21- پارچه ترگال مشکی عرض 1/5 متر 500متر(طول)
22- 160 متر موکت با عرض 3 متر
23- وسایل برقی: لامپ کم مصرف 20وات (آفتابی ومهتابی) و سرپیچ دیواری(حیاطی) 100عدد لامپ کم مصرف قرمز و سرپیچ آویز 20 عدد، پریز رو کار 100 عدد، کلید تک پل روکار 30 عدد ، کابل برق 2 در 2، 500 متر هواکش بی صدا سایز 50 در 50، 20عدد ، دستگاه بلندگو
24- وسایل آشپزی: ماهیتابه، فر گاز، اجاق گاز، دیگ، آب کش، آب گردون .
25- مواد غذایی: رب گوجه، آبلیمو، سیب زمینی، پیاز، حبوبات، ادویه، شوید، کشمش، منقل بزرگ، سفره ی یکبار مصرف.
26- کمک های اولیه و لوازم بهداشتی: پماد سوختگی برای عرق سوز، چسب زخم، دستمال کاغذی، باند، بتادین.
27- کیسه ی زباله بزرگ و کیسه فریزر و سطل زباله
28- ریکا ، اسکاج، مایع دستشویی و چسب شیشه ای پهن و مایع ظرفشویی.

ناگفته نماند که حضرت حجت الاسلام و المسلمین آقای آشیخ مصطفی صافی ده روز زودتر از حرکت کاروان، جهت تهیه محل چادرها و اسکان زوار به کربلا رفت که با تحمل سختی ها و دردسرهای فوق العاده زیاد بالاخره موفق شد که در بهترین نقطه ی شهر کربلا مقابل کنسول گری ایران در زمینی به وسعت 800 متر مستقر شود.
کاروان در تاریخ 04/9/1395 (5 صفر) به محل موعود می رسد و توسط 20 نفر از خدمه وسایل موکب به زمین گذاشته می شود و چادرها برپا می شود.
تعداد 15 نفر دیگر از خدمه نیز توسط یک ماشین وَن از محل دارالصادق اصفهان با بدرقه ی آیت الله صافی و با مجوز رسمی از عتبه ی عباسیه بدون توقف در مرز، مستقیم به طرف کربلا حرکت کردند.
آشپز این کاروان از همان ابتدا کار خود را شروع کرد. ابتدا در حد 50 نفر و سپس با مستقر شدن وسایل آشپزخانه روزی 8000 غذا (صبحانه ناهار و شام) به زوار داده می شد و چای نیز به طور مداوم.
در این موکب حدود 300 نفر بصورت مداوم اسکان داده می شدند .
این موکب دارای دو چادر جهت استقرار 3 پزشک و چند پرستار و مقدار زیادی دارو بود.
یک چادر نیز برای شستشوی لباس های زوار و خشک کردن آن تحت عنوان خشکشویی موکب دارالصادق(ع) وجود داشت.
و یک چادر هم جهت پاسخ به سؤالات شرعی و شبهات اعتقادی که آیت الله صافی در آن مستقر بود و هم چنین این چادر محل پذیرایی از علماء و طلاب و شخصیت ها نیز بود.
دو چادر نیز برای خواب و استراحت خدمه ی موکب و مدیر و آشپزها وجود داشت.
هم چنین دو کانتینر 12 متری که بعنوان انبار از آن استفاده می شد در این موکب مستقر شد.
و جایگاهی نیز تحت عنوان نانوایی جهت تهیه ی نان زائران در نظر گرفته شده بود.
بدین ترتیب موکب دارالصادق اصفهان در کربلا مستقر و مشغول خدمات رسانی به زائران اربعین شد.

 

ورود آیت الله صافی به نجف اشرف
و برطرف شدن کمبود آب موکب

 

روز 12 صفر آیت الله صافی و چند نفر از همراهان از اصفهان عازم نجف اشرف شدند و در آنجا دو روز برای زیارت ماندند.
در بدو ورود ایشان به نجف اشرف، آقای آ شیخ مصطفی صافی به پدر تلفن زدند و گفتند ما در کربلا با کمبود شدید آب مواجه هستیم و زوار برای شستشو، آب ندارند.
آیت الله صافی فرمودند: بنده از این خبر خیلی ناراحت شدم چون نبود آب برای زوار بخصوص برای خانم ها قابل تحمل نبود. از این جهت فوری خدمت آیت الله العظمی سیستانی رسیدم و ضمن ارائه گزارشی از موکب دارالصادق(ع) از کمبود شدید آب در این موکب به ایشان خبر دادم و عرض کردم این مسئله قابل تحمل نیست.


آیت الله صافی فرمودند: ایشان هم پدری و بزرگواری کردند به فرزندشان آیت الله سید محمدرضا سیستانی دستور دادند که به عتبه ی حسینیه تلفن بزن تا به این موکب کمک کنند ایشان هم امتثال امر کردند، لذا از آن به بعد ظاهراً آب موکب دارالصادق(ع) تا پایان مراسم اربعین تقریباً تأمین شد.
در هر صورت آیت الله صافی روز 25/8/ 1395 (15 صفر 1438) پس از زیارت حرم مطهر حضرت امیرالمؤمنین (ع) از نجف اشرف به طرف کربلا حرکت کردند، دوستان با اتومبیل درون شهری در خان النصف منتظر ایشان بودند، تا ایشان را به 10 کیلومتری کربلا منزل یکی از عرب ها که از قبل تهیه شده بود منتقل کنند، شب را در آن منزل به اتفاق همراهان بیتوته کردند و صبح ایشان را بردند سر جاده تا از آنجا به همراه سایر زوار حضرت سیدالشهداء(ع) به طرف کربلا پیاده روی کنند و چون ایشان بیمار بودند و نمی توانستند سریع راه بروند نزدیک غروب به موکب دارالصادق رسیدند و در چادری که جهت پاسخگویی به سؤالات شرعی و شبهات اعتقادی برای ایشان آماده شده بود مستقر شدند.
آیت الله صافی از بدو ورود به خیمه ها در تمامی موارد و موقعیت ها اوضاع موکب را زیر نظر داشته و کنترل می کردند.

 

به آیت الله صافی عرض کردیم از مسیر پیاده روی خودتان به کربلا برای ما بگویید:

فرمودند: اما در مورد مسیر پیاده روی ما به سوی کربلا چه بگویم که زبان از وصف آن عاجز است، خیل عظیم عشاق اباعبدالله الحسین(ع) از سراسر جهان بال بال زنان، زمزمه کنان در حال مناجات با امام به خون تپیده خود به سوی آن کعبه ی دل ها دل می دادند و قدم برمی داشتند.
سالیان دراز بود که ایام اربعین در حسرت دیدن اربعینیان آه می کشیدم و آرزوی همگام شدن با آنان را داشتم، آهی اندوهناک که ای کاش من نیز در حال و هوای آنان بودم و در هوس جلال و جمالش می سوختم آتش می گرفتم که این سوختن ساختنی زیبا و دلنشین به همراه دوست را در بر خواهد داشت.


ایام نوجوانی در نجف اشرف که بودم چند سفر به همراه مرحوم پدر و چند تن دیگر از علمای بزرگ آن دیار این اربعین معنوی نجف تا کربلا را درک کرده بودم اما تا به امروز دیگرنه.
و امروز به برکت این موکب و خدمت به زوار اباعبدالله الحسین(ع) این افتخار نصیب من شد که قطره ای بودم و به دریا شدم، دریای بی انتهای عشق، عشق به آن سوی وادیهای عالم، آنجا که دیگر نه زمینی و نه زمانی و نه هیچ چیز دیگری مفهومی نخواهند داشت جز روی مه پیکر دوست و نام او و یاد او و ذکر جلال و جمال و جبروت او.


افسوس که این ایام مثل آه کوتاه بود و تمام شد و چشمان هجران کشیده ی ما دوباره نیز به اندوه نشست.
بَه، چه گنبد و بارگاهی، چه جلال و جبروتی، و چه کبوترهای زیبا و آسمانی که به اطراف این بارگاه پر می کشیدند و جلا می یافتند و اصلاً هر کسی که در این اطراف پر می کشید جلا می یافت و از ما سوا جدا.
در مسیر راه دعا می کردم که خداوندا از تو می خواهم که مرا از حسین جدا نکن از این مقام بزرگ نوکری حضرت سیدالشهداء(ع) خلع نکنی به هیچ صورت و تحت هیچ شرایطی، نه در دنیا و نه در عقبی، هرگز و هرگز و هرگز حتی یک لحظه و طرفة العینی.
نمی خواهم جدا شوم، اصلاً نمی خواهم.
خداوندا کید شیطان قوی است و دنیا و مظاهر فریبناک آن خیلی ها را به کام خود فرو برده اما تو به فریاد من برس، من فقط و فقط می خواهم به کام سرزمین کربلا فرو روم و دیگر هیچ و این انقطاع از ما سوای حسین بن علی نهایت آروزی من است و ما بعدها مقام الاوهی ثمرة من ثمراتها.

عرضه می داریم: خداوندا ما نیز همین آرزوهای شیرین و دل نشین را برای خود و همه ی شیعیان اباعبدلله (ع) از تو مسئلت داریم.
در هر حال آیت الله صافی نزدیک غروب روز 26/8/1395 (16 صفر 1438) به محل استقرار چادرهای موکب دارالصادق اصفهان رسیدند و از همان زمان در حد استطاعت شروع به انجام تکالیف شرعی خود نمودند، نماز جماعت، سخنرانی، پاسخ به سؤالات شرعی و شبهات اعتقادی، ارشاد و هدایت و ارائه ی طریق در همان چادری که برای مراجعات مردمی در نظر گرفته شده بود.
خلاصه: این مراسم ادامه داشت تا روز 23 صفر که همه ی زوار رفتند، لذا کلیه ی اجناس و لوازم موکب توسط خدمه موکب در دو دستگاه کانتینر جا داده شد و در انباری در شهر مقدس کربلا انتقال و نگهداری شد تا سال های بعد نیز به همین منظور و در همین ایام مورد استفاده قرار گیرد.


دارالصادق اصفهان
واحد پژوهش